خرید بک لینک

رفته ام جایی دور... نشانی ام را هیچ خیابانی ندارد

رفته ام از خودم... از این خانه.. نگاهم را برده ام از پشت پنجره ی دلواپسی ها

منتظری نخواهم داشت زیر بارانهای بدون چتر

اما می خوانم در گوش ابرها، تنها نشانی ام را برای او که می دانم، خواهد آمد

که بگویند رد مرا از واژه های جا مانده در شعرهایم بگیرد

من جایی در خیال دوست داشتن ... در آخرین فصل رسیدن ایستاده ام

خبر شهادت دوست که میرسد دلها آشوب میشود چه برسد به الان که خبر شهادت محسن حججی

تداعی کننده کربلاست.

الحق و الانصاف که کل الیوم عاشورا و کل الارض کربلاست.

این واقعه اینقدر دردآور است و نهایت سفاکی و ظالمی قوم ملعون تکفیری و داعشی را نشان

می دهد که همه ی کاربران مجازی با هر عقیده و آرمانی دست به قلم شدند...

یکی نوشت:

" قسم به معنی لایمکن الفرار از عشق

که پر شده است جهان، از حسین سر تا سر "

دیگری گفت:

" نمی شناختمت اما از شکل رفتنت فهمیدم بد عاشق اربابت بودی..."

امروز می خواستم پست دیگری بگذارم اما وقتی خبرها و کلیپ های شهادت محسن حججی را دیدم،

گفتم واقعا بی انصافیه که ما اینقدر بی خیال نسبت به کسانی باشیم که آرامش و امنیتمون رو

مدیونشونیم.. مدیون کسانی مثل محسن که در آنسوی مرزها برای آسایش ما، سر فدا می کنند..

به خدا مدیونیم به تک تکشون.. به خونواده هاشون

انشا الله بتونیم اگر مرحمی بر دل درد دیده ی فرزندانشون نیستیم، نمکی بر روی زخم شان هم

نباشیم

شهادتت مبارک برادر

تازه شهیدا بگو، خانه ی معشوق کجاست؟

گفت همان سو که سر بیشتر افتاده است

نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت

برچسب: قصه,رسید, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:00

صفحه بندی