هزار ابر نباریده توشه ی راهت
برو مسافر خسته خدا به همراهت
به پاس اولین بوسه ای که پدرم به رسم مهر در
اولین ساعات تولد به گونه ام زد و من نفهمیدم
و به یاد سوزنده ترین بوسه ی آخر که من به رسم
وداع به صورتش زدم و او نفهمید، دوستش دارم
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت