دل من هرزه نبود... دل من عادت داشت که بماند یک جا
به کجا؟ معلوم است، به در خانه ی تو...
دل من عادت داشت، که بماند آنجا
پشت یک پرده ی توری، که تو هر روز آن را به کناری بزنی
دل من ساکن دیوار و دری، که تو هر روز از آن میگذری
دل من ساکن دستان تو بود...
دل من گوشه ی یک باغچه بود، که هر روز به آن مینگری
راستی! دل من را دیدی؟... آن را گم کردم...
" اخوان ثالث "
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری