خرید بک لینک

باران که آمد جای من یک صندلی بگذار

در کلبه ای مشرف به شیبی جنگلی بگذار

بی پرده نجوا کن به گوش پنجره یک راز

لب را به روی شیشه های صیقلی بگذار

دستی بکش روی غبار گنجه و بر میز

منجوق دوزی های سبز ململی بگذار

تن کن همان پیراهن رنگ سپیدت را

منت سر گلدان یاس مخملی بگذار

با من که دیگر نیستم برگرد تا دیروز

نام خودت را یک کلاس اولی بگذار

قایم کن آن دفترچه کاهی که پر شد را

مشقی که ننوشتی، به پای تنبلی بگذار

برخیز و زنگ کودکی ها خورد، باید رفت

" تصمیم کبری " را برای " ریزعلی " بگذار

با من بیا از کوچه باغ برگ فرش خیس

پا روی خش خش های زرد جنگلی بگذار

من خسته ام سردم شده، در قاب می لرزم

کتری به روی شعله های منقلی بگذار

بنشین و تعارف کن به جای خالی من قند

فنجان چایم را به روی صندلی بگذار

بنویس پشت شیشه های مه : خداحافظ

با گریه زیرش نقطه چین ... شاید ... ولی ... بگذار

قوی قشنگم ! پلک وا کن، بر لب آبیم

پر در پر تالاب ناب، انزلی بگذار

" شهراد میدری "

نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:26

صفحه بندی