
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط، یک زن و شوهر با چهار تا بچه شون جلوی ما بودند. وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه، قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد، ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود که پول کافی ندارد و نمی دانست چه بکند...! ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت،سپس خم شد و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاده! مرد که متوجه موضوع شده بود، بهت زده به پدرم نگاه کرد و گفت: متشکرم آقا...! مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش بچه هايش شرمنده نشود،کمک پدر را پذیرفت،بعد از اينکه ب...
ادامه مطلب
به سلامتی روزی که بابا بود و بوی عطرش نه حالا خاطراتش با روبان مشکی گوشه ی عکسش... نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت ...
ادامه مطلب
مادربزرگ می گفت: حرف سرد، مهر گرم رو از بین می بره. راست می گفت... حرف سرد حتی وسط چله تابستون هم لرزه می اندازد به تن آدم، چه برسد به این روزها که هوا خودش به اندازه ی کافی سرد است مثل چشم ها و دست های خیلی ها ... بگذارید به حساب پندهای پیرانه در میانسالگی اما حقیقت دارد که حرف سرد، مهر گرم رو از بین می بره، حرف های سردمان را قایم کنیم در پستوی دل، همان جا کنار قصه هایی که برای نگفتن داریم... ...
ادامه مطلب