
دلم آنقدر گرفته است که هیچ چیز شادم نمی کند. به سوی تو که می آیم دلم بال و پر می زند. آنقدر از من دوری که فقط دست های خیالم به تو می رسد. دست هایی که عمری در حسرت گرفتن دست های گرمت مانده و منجمد شده اند. دست هایی که به سوی آسمان بلند است و فقط برایت دعا می کنند تا برگردی. نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت ...
ادامه مطلب
آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو تو کجایی پدرم؟ آنقدر حسرت دیدار تو دارم که نگو بس که دلتنگ توام، از سر شب تا حالا آنقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو ...
ادامه مطلب