به یاد پدر

متن مرتبط با «سرنوشت» در سایت به یاد پدر نوشته شده است

سرنوشت 3

  • نیلوبلاگ

    بابام بی تاب بود. بی تاب برادر جوونش. حاضر نشده بود بعد چهلم، لباس های سیاه رو از تن در بیاره. یادمه شب که می شد وقتی هممون می خوابیدیم تازه گریه های بابام شروع میشد. قاب عکس عمو رو بر می داشت و اشک می ریخت..هیچ وقت بابا رو این جوری ندیده بودم. یه بار که سرمزار عمو رفته بودیم، شنیدم آهسته داشت به عمو می گفت: داداش نگران همسر و فرزندات نباش، نمیذارم آب تو دلشون تکون بخوره..الحق که تا وقتی بود به قولش مردونه عمل کرد. گذشت تا دو ماه بعد و شد سی آبان 84 ...بابا از صبح که پا شده بود، حس می کردم یه جوریه...یه لحظه می خندید و یه لحظه به عکس عمو خیره می شد.ساعت حول و حوش ده بود که آماده ...

    ادامه مطلب